خرید بک لینک
اونشب سرد که من پخش زمین شدم سرد که میگم نه از اون سردا... از اوون سردا ... حواسم به سوژه پرت نشد(اونجا وجود نداشت) حواسم به تو پرت نشد (تو اونجا وجود نداشتی) حواسم به رهگذر های خیابان هم پرت نشده بود(اونجا وجود نداشتند) حواسم پرت هندزوری توی گوش ب

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:27

چای را که نمیشود همینطور خالی خالی نوشید آن هم از نوع تی بگی اش باید کمی رنگ روغن سفید تویش ریخت و پاستل های سفید را تیکه تیکه و درونش غرق کرد هندزوری را به دهان تو زد و گوشی هارا توی گوش گذاشت چای را که نمیشود همینطور خالی خالی و تنها تنها نوشی

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:27

صدارو زیاد کرده بود درست گوشه ی اتاقم هندزوری درگوشش و از گوش هاش خون میچکید ساعت ها بود که تکون نخورده بود پشت میز میخ شده بود به دیوار میخ شده بود به صندلی میخ شده بود به میز Blueneck: Seven

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:27

وتاریکی و سکوت ودریغ از هیچ نوری و چشمی که سلول های مخروطی اش را انداخته است در Recycle Bin... وتو روی آب برقص . و تو روی آب برقص. و تو روی آب برقص و مردمک چشمت گشاد میشود. آنقدر گشاد که دلم می خواهد بیایم و تویش ستاره بکارم... و خدا خنده اش میگی

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:27

من عصبانی نمیشوم... شاید یک اختلال ژنتیکی باشد یا شاید زیر سر همان مردمک گشاد در تاریکی ام باشد شاید هم زیر سر اسم لعنتی ام (دلارام)... . اصلن به قول بوکوفسکی میخواهد زیر سر هر خری باشد. مسئله این است: من عصبانی نمیشوم...در عوضش غمگین میشوم.. لال میش

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:27

من از آنجا رفته بودم اما روحم هنوز آنجا بود شب هارا میدید... تکان نمیخورد روز هارا میدید و باز هم تکان نمیخورد من رفته بودم اما میترسیدم... هنوز هم میترسم روحم در همان جایی که هیچ سوراخ و سمبه ای ندارد به درک واصل شود... پ ن : عکس: من پ ن : مو

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:27

در آسمان هیچ چیز نبود جز زنان عریانی که بی سر پرواز میکردند عکس : من

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:27

رو به روی آیینه نشستم طبق قرارمان، نقاشی در دستانم بود چشمانم را که بستم پادشاه گفت. باز کن ویچ... او رو به رویم بود... دستش را از آیینه بیرون آورد و نقاشی را که دید گفت : هوووم! تا خواستم چیزی بگویم گفت تو نیازی به مردن نداری گفت تو اصلن نخواهی مر

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:27

چشم هامو باز کردم. همه جا تاریک و سرد بود سرم رو به سمت میز کنار تختم چرخوندم... آئورا(همسترم) زیر پوشال ها رفته بود چشم هامو بستم و دوباره رفتم زیر پتو. و آروم آروم خودم رو لیز دادم به پایین تخت و از انتهای پتو بیرون اومدم. پریدم... مثل همیشه. از می

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:27

درخت ها آواز میخواندن و جنگل بیش از حد سیاه بود سرش را در عمق سیاهی جنگل فرو کرد و از چشم کلاغی در حال پرواز بیرون پرید. سقوط سقوط سقوط پ ن : عکس سفلی است. پ ن : Empyrium -Die Schwäne Im Schilf

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:27

این که چند هزار سال بعد شاید هم کمتر... این که کدام آدم آهنیه ابله ای سیب فلزی اش را گاز بزند و بعد خرچ و بعد خرچ و بعد خرچ... اهمیتی ندارد این که به کدام جهنمی میرود هم اهمیتی ندارد... لطفن بیا این هارا بگذاریم کنار به من بگو چند قرن باید بگذرد

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:27

نشسته بود روی صندلی، نور نیمه چپ صورتشو روشن کرده بودقلم دستش بود و آدمارو میکشیدهر شخصیتی رو که تموم میکرد، نفسشو هول میداد سمتش و بوم رو میذاشت رو زمینو شخصیت ها توی بوم ها به حرکت در میومدنسال هاست که خلق می کنهگاهی هم اون آدما حوصلشو سر میبرن، او

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:27

صدای هلی کوپتر توی کلاس اتوکد صدای هلی کوپتر توی کلاس عکاسی صدای هلی کوپتر از ساعت 11صدای هلیکوپتر تا ساعت 7امواج سهمگینی از سمت معدن تا قلب من سکوت و تاریکی اتاق بارانی که لحظه ای بارید پیام های پشت سر هم در تویتردر ایسنادر کوفت در درد چشم های منتظ

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:27

تو حق نداری اینقدر ناشناخته باقی بمونی دوست داشتنیه من telegram downlod

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:27

از مرگ خداحافظی هایم را کرده اماز جاذبه ی زمینخداحافظی هایم را کرده ام پشت به خورشید از رو به رو به داخل سایه ام رفتم و حال در دنیایی هستم که میدانم همیشه همانطورباقی میماند..سیاهتاریک عمیقو بی انتها... پ ن : عکس : من

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:27

گلی، گلی را نمی کشندآنها در کنار هم غمگینانه میمیرند من دیدم... دیدم که گل ها مردند وقتی با تمام بی عاطفگی ام خورشید را تا انتها مکیدم برای مردان تنهایی که در معدن پرپر شدند... پ ن : عکس: من

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:27

آئورا من تورا هم نمیبخشم.. همانطور که غلامرضا بروسان را نبخشیدم و هادی پاکزاد را آئورا... . . ویچ دارد اشک میریزد... پ ن : عکس: من: از آئورا... پ ن : Je crois entendre encore

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:27

او رفته بود جوری که حتی آگارس هم هیچ غلطی برای بازگشتنش نمیتوانست بکند نقاشی: من از روی مدل کتاب آرس گویتیا کشیده شده است پ ن : AGARES. - The Second Spirit is a Dukecalled Agreas, or Agares. He is under the Power ofthe East, and cometh up in the f

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:27

دیر سر کلاس رسیدم. توی آتلیه ی 6 در حال دسته بندی عکس هایم بودم... با وسواس خاصی عکس هایی که باید نشان میدادم را انتخاب کرده بودم لبتاب به دست . با همان لباس مشکی ای که رویش گل های سبز داشت و لاک مشکی ای و دست بند مشکی و سبزی و موهای مشکی چتری و چشم

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:27

یکی از شهر هایی که عاشقش هستم کاشان هست... حتی دونه دونه پروژه های تحلیلی ام رو هم از کاشان برمیدارم..شهری که سیر نمیشوم ازش... شهری که تا فهمیدم انجمن معماریه یونی میخواد ببره دانشجوهارو کاشان و اصفهان اولین نفر توی صف ثبت نام بودم...شهر بادگیر شهر

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:27

اولش بگم من اصلنم دیر نرفتم سرقرار همممش یه ساعت تاخیر داشتم:)) حالا توضیحاتو خانوم دکتر دادن D: ولی بهترین تعریفو فکر میکنم آووکادو داشت از قرار که گفت : امروز سه شگفت انگیز دور هم جمع شدیم. آلیس در سرزمین عجایب جادوگری که هدیه میگیره (حالانمیگم

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:27

صفحه بندی